دیروز وقتی صدای بچههای توی کوچه رو شنیدم که بلند میگفتن: بیا بریم دود بازی و بیا میخایم آدم دودی درست کنیم، یه گوله دود بنداز و دود در دود و این حرفا بلند شدم رفتم پای پنجره و سعی کردم از دفتر روزنامه یه نگاهی به کوچه بندازم که دیدم نگاه...
این روزا اینقدر توی فضاهای مجازی جوک و مطلب خندهدار ردوبدل میشه که یه جورایی دیگه همه زندگیمون جوک شده. البته اولش جوک نبودهها، بیشتر غم و غصه و درد و مشکل و مسئله بوده بعدا به مرور زمان وقتی دیدیم کاری ازمون برنمیاد و با غصهام که سالاد...
قبلنا اگر به من میگفتن تصادف رو صرف کن میگفتم: تصادف و مصادف و تطابق! حالا درست و غلطشو کار ندارم مهم اینه که بهتر از این نمیشه این واژه رو صرف کرد حالا شما بگو اصلا واژه رو که صرف نمیکنن و فعل باید صرف بشه منم میگم کاری به کارم نداشته ب...
یعنی اطلاعات تخصصی و کارشناسی من در حدی بالا رفته که شما همین الان بپرس عاج بچه فیلهای آفریقا از چه خانواده رنگیه؟! یا ساکنین شمال شرقی زاویه 24 جزایر هاوایی چه خصوصیات اخلاقی دارن! مثل بلبل بهت جواب میدم منظورم اینه که من هرچی میگم شما دی...
خب به سلامتی بعد از اینکه خودرو سازا توی دبهها کوبیدن و پول یه 40هزار نفرو گرفتن و خوب رقصوندنشونو فعلاً بین سواره و پیاده نگهشون داشتن حالا نوبت رسیده به اون عزیزانی که قصد خریدن وسایل خونه کردن!البته اگر خاطرتون باشه من همین روزا رو به ه...
یه ضرب المثلی هست که حتما همتون شنیدید، اونم اینه که میگه آب از سرچشمه گل آلوده! ! ! این بود؟ آهان نه ببخشید اون یه مسئله دیگهاس، اینجا کاربرد نداره، ضرب المثل امروز میگه آشپز که چهار تا شد غذا یا شور میشه یا بینمک یا خوش نمک...
قبلا از پیچیدگی قوانین و گاهی راه درروهایی که توی قانون برای بعضیا گذاشتیم گفته بودم براتون، البته فک نکنید این راههای دررو برای همه است ها! صرفاً برای استفاده اونا که زرنگترن و توی دنیای تجارت حرفی برای گفتن داشته باشن طراحی شدن، و به قول...
همین روزاست که زنگ بزنن و بگن تحریم محریم هرچی دارین بیارین میخایم برطرف کنیم، کاغذپارههارو قطعنامههارو بندازن دور و تازه روز از نو روزی از نو. برگشتن به 12 سال پیش اگرچه شادکننده و مسرت بخشه اما این وسط یه مسائلی بهوجود اومده که جریان ب...
یه ترکیبی هست که چند سالیه خیلی استعمال میشه، شمام اگر مثل من توی جریانات اقتصادی و سیاسی کشور درگیر باشین شاید به گوشتون خورده باشه که خیلی از دوستان از یه «بسته پیشنهادی» حرف بزنن! حالا امروز میخایم ببینیم این بسته دقیقا چیه و کجاها استفا...
خب بعد از حل کردن مسائل گذشته و به صلابه کشیدن آقایان حروف الفبایی حالا نوبت رسیده به ب. ز! یعنی بعد از حرف «ب» هر حرف دیگهای میتونست بیاد الا «ز»! به نظرم اول از همه باید مخفف اسمش ایشون رو مواخذه کنن نمیشه که هرکی بیاد هر حرفی رو...
یعنی اینقدر سرمون شلوغه که اصلاً وقت سر خاروندن که هیچ سربرگردوندن و دوروبر نگاه کردنم نداریم! اصلاً یه وضعیه که نمیتونین حدس بزنین، کلی نقشه داریم واسه آینده، مسائل مهم ملی و کلی پرونده حل نشده و کلی ماجرای توی نوبت، پروندهها و طرحها از...
یه اوضاعی پیش اومده که من یکی دارم از خوشی میمیرم. یعنی فقط دعا کنید نمیرم و این خوشیهارو ببینمها. اصلا یه وضعیه که نمیدونم از کجا شروع کنم براتون بگم، فقط همین قدر بدونین که تا چند وقت دیگه ویزای شینگن رو خود سفیر سفرا میارن میذارن دم د...
امروز طبق معمول تو دفتر کارم نشسته بودم و منتظر مراجعهکنندههام بودم تا بهشون مشاوره سرمایهگذاری بدم. این دفعه دیگه هیشکی یه هویی از در نیومد تو تا داستانو شروع کنه و بشه بهونه یادداشت امروز. داشتم با خودم فکر میکردم که «متأسفانه هنوز تو...
هفتهای که گذشت پر بود از شروع! پر از افتتاحیههای جالب، آغاز پروژهها و کلی سمیناهار و سمیشام! البته برای من و دوستان که بد نشد یه جورایی نزدیک به 68 وعده غذا و میان وعده توی یک هفته خوردم و بیشتر از 20 تا روبان رو با همین دستهای خودم قیچ...
خیلی وقته که دیگه براتون از درسهای آموزندهام نگفتم و ژست دکتریمو فراموش کردم، امروز میخام با یه حالت شیک و مجلسی یه درس آموزنده از اصول مدیریتی توی کسبوکارتون بگم. در واقع درس امروزمون رو با یه داستان کوتاه و آموزنده از رقابت دوتا شرکت...
چند شب پیش که خسته و درمونده از دفتر روزنامه برمیگشتم بدون اینکه شام بخورم و حتی بتونم لباسامو عوض کنم در فاصله بین هوا و بالش خوابم برد، تمام مدت از فرط خستگی این روزا و پیگیری اخبار و دنبال کردن جریانات اقتصادی مملکت، واقعا کلافه بودم، ی...
سالی که گذشت تا به امروز پر از سوژههای ناب و هیجان برانگیز واسه محصور کردن ذهن و دل مخاطبان بود ولی الحق و الانصاف که هیچ سوژهای اندازه این جریان مذاکرات هستهای نمیتونست مردم رو مات و مبهوت کنه و همه رو مجبور کنه که تا آخر حرفاتو گوش بش...
یه اصطلاحی از قدیم و ندیم میگفتن که مثلاً فلان چیز «مرگ نداره»، این اصلاح رو وقتی بزرگترا به کار میبردن دیگه ماها میدونستیم که میتونیم با اون لباس یا وسیله هرجور که صلاح میدونیم و نمیدونیم برخورد کنیم چون تا ازش خسته نشی دور نمیاندا...
این ماجراهای من با کاسبای بازار انگار تمومی نداره، باورتون نمیشه اگر بگم چه آدمهایی میبینم و چیا که ازشون نمیشنوم. تازه اینایی که میام توی ستون و بهتون میگم شاید یه بخش کوچیکی از ملاحظهها و مناقشههام باشه. چند روز پیش یه بنده خدایی اومد...
چند روزی میشه که هوای تهران خیلی گرم شده و من یکی که داره تاب و طاقتم تموم میشه! البته فک کنم مردم بیشتر شهرهای ایران همین گرما رو دارن متحمل میشن و فقط تهران نیست که داره ذوب میشه، اصلاً این آفتاب یه جوری میتابه انگار همه چی تقصیر ماست، ح...